ای سایه سار دست تو
زیباترین سقف جهان
این آخرین ترانه را
بر وزن ناب خود بخوان
در فصل بی حرفی شعر
شعر از تو واژه می خرد
در سرزمین خاطره
جادوی تو، دل می برد
در کوچ تو، صدای باد
ویران تر از ویرانه است
پروانه با شمع نجیب
هر آینه بیگانه است
با تو جهان قد می کشد
پروانه شیدا می شود
اسطوره آیین عشق
ناخوانده پیدا می شود
گفتم به تو روزی زشوق
پروانه ام، مرا بسوز
رفتی و بی لبخند تو
این سینه می سوزد هنوز
در کوچ تو، صدای باد
ویران تر از ویرانه است
پروانه با شمع نجیب
هرآینه بیگانه است
ژوبین بختیار