جمعه ۲۷ آوریل ۲۰۱۲

آخرین ترانه

ای سایه سار دست تو
زیباترین سقف جهان
این آخرین ترانه را
بر وزن ناب خود بخوان
در فصل بی حرفی شعر
شعر از تو واژه می خرد
در سرزمین خاطره
جادوی تو، دل می برد
در کوچ تو، صدای باد
ویران تر از ویرانه است
پروانه با شمع نجیب
هر آینه بیگانه است
با تو جهان قد می کشد
پروانه شیدا می شود
اسطوره آیین عشق
ناخوانده پیدا می شود
گفتم به تو روزی زشوق
پروانه ام، مرا بسوز
رفتی و بی لبخند تو
این سینه می سوزد هنوز
در کوچ تو، صدای باد
ویران تر از ویرانه است
پروانه با شمع نجیب
هرآینه بیگانه است

ژوبین بختیار

یکشنبه ۲۵ مارس ۲۰۱۲

غوطه ور

از آخرین رویای من
چیزی نمانده بیش ازین
کابوس از تو کم شدن
طوفان یادت در کمین
تو رو به ساحل می روی
من غوطه ور در انزوا
تو ظالمانه می روی
من می رسم به انتها
من از شکستن می رسم
تو از شنیدن خسته ای
دل را به فصلی خالی از
رنگ نگاهم بسته ای
اما من از تکرار تو
از یاد تو نو می شوم
شیداتر از پروانه ها
یک سایه از تو می شوم
تو خسته از آیین عشق
دل خسته از من می شوی
زخم عمیق خاطره
فریاد رفتن می شوی
من از شکستن می رسم
تو از شنیدن خسته ای
دل را به فصلی خالی از
زنگ صدایم بسته ای


ژوبین بختیار

شنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

کیخسرو در برف

چه رویای عمیقی بود!
من و تو مست این رویا
چه دیروزِ سپیدی بود
ته رویای ما پیدا...
تو مثل زلف رودابه
بلند و وحشی و سرکش
من اما مثل این رویا
پر از آهنگِ آرامش
هوای خوب این رویا
به رگ های تنم غلتید
صدای تو یه دستی شد
که از چیزی نمی ترسید
نگاه تو، سیاوش شد
به ژرفای شب یلدا
جهان من دگرگون شد
شبیه شاعری شیدا
تن تو، در تنم گم شد
مثِ کیخسرویی در برف
سکوت تو ، جهانی شد
تهی از رمز و راز و حرف
هوای خوب این رویا
به رگ های تنم غلتید
صدای تو یه دستی شد
که از چیزی نمی ترسید


ژوبین بختیار

رقص کثیف

یه قاصدک نشست و گفت
من موج سرخوردگیم
یه شاپرک شکست و خوند
من شعر دلمردگیم
کبوتری بی آشیون
حیرون این رقص کثیف
می لرزه تا شب بگذره
با پیکری زار و نحیف
من از کجا، تو از کجا
به این تباهی می رسیم
بگو که تا آخر شب
به سرپناهی می رسیم
بگو چرا خواب غزل
آشفته شد، آشفته شد
به جای اسم تو چرا
یه فصل بد شکفته شد
بگو چرا شعله شمع
به شاپرک امون نداد
به قصه های من چرا
معجزه ی تو جون نداد
من از کجا، تو از کجا
به این تباهی می رسیم
بگو که تا آخر شب
به سرپناهی می رسیم

ژوبین بختیار

چهارشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۲

انفعال سایه ها

شبی به میهمانی آیینه ها رفتم
در زاد روز شکفتن آفتاب
در غاری نزدیکی چشم های تو
که به سان مهرابه های مهرپرستان بود
سیاوش آنجا بود
پیوسته گل می داد!
گل حماسه
سهراب را دیدم
دست در دست پدر
داماد و به کام...
سرو به حرمت گام های جهان پهلوان ثمر می داد!
زنی آن سو تر
نان می پخت
رودابه بود انگار!
شرم در نگاه نو عروس اساطیری
خبر از انفعال سایه ها می داد
کیخسرو به تماشا نشسته
عروسی بیژن را به جام اندرون
بوف چه ساده به چشمک فواره ها غزل می ساخت
من مبهوت بارعام چشمانت
به دنباله نور می رفتم
همچون پرده ای از خورشید
آری
دو چشم اسفندیار بود
در دستان تو
که امنیت همیشه تاریخ است...

ژوبین بختیار

دوشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۱

دلواپس

به شهیار قنبری ؛ آفتاب ترانه ایران زمین

هنوزم زخم کهنه سخت می سوزه
هنوزم شاعر خوشبخت می سوزه
هنوزم زخم فرهنگی ما تازه س
هنوز اما برهنگی پرآوازه س
اگرچه فصل شاعر بودن شمع
گذشت و شاپرک بی بال و پر شد
اگرچه زورق سردرگم شعر
به طوفان ها رسید و دربدر شد
تو کاری کن حماسه ساده باشه
تو کاری کن که سرو آزاده باشه
بگو شعری که دنیا زیر و رو شه
بگو شعری که کودک قصه گو شه
برای لاله تنهای این دشت
بذار داغ ترانه آبرو شه
تو مثل شاپرک دلواپس شعر
تو پرچمدار این فصل نوینی
تو شاعر پیشه ی شیدای این شهر
تو تنها گوهر بی جانشینی
نذار این فصل رویایی به سر شه
نذار از قصه های بد بسوزیم
بذار از سفره ی نون و پنیرت
برای شام شب رویا بدوزیم

ژوبین بختیار

یکشنبه ۲۸ اوت ۲۰۱۱

تویی که بوسه می بازی

در این دلمردگیه خالی از پژواک
تو فصل آبی ایمان به مهتابی
در این آشفته بازار تهی از شعر
تو شمع شاعر همیشه بی تابی
من از میلاد این رویای عطرآلود
کمر به فتح آغوش تو می بندم
من از پیدا شدن در متن این رویا
به دیروز سراسر گریه می خندم
من اما در تمام این سکوت محض
پر از تکرار یک شعر خوش آهنگم
پر از لبخند جادویی یک عاشق
مث رنگین کمان قصه خوش رنگم
تو از اعماق این خواب خیال انگیز
یه سقف تازه جانانه می سازی
میون لحظه های خالی از فریاد
به چشم عاشق من بوسه می بازی

ژوبین بختیار